تفاوت بین وترهای جزئی و عمده چیست؟


پاسخ 1:

دانیل شاکروس ویلکرسون

هارمونی توضیح داد: پیشرفت به سمت تئوری موسیقی علمی

هارمونیک های طبیعی

زمین بازی مجازی

معادل اکتاو

در حالی که لحن سری های مختلف هارمونیک متفاوت است ، نسبت فرکانس آنها به فرکانس اساسی آنها به مصلحت چنین نیست. بنابراین ، ما به احتمال بسیار زیاد فکر می کنیم که مغز با تقسیم زنگ ها برای حفظ روابط تونال ، تن ها را عادی می کند. پردازش صدا نیاز به پردازش فرکانس ها در چندین سفارش از قدر دارد. اگر این فرکانس ها می توانند به صورت "اطراف" باشند ، ما روش دیگری برای استفاده مجدد از کد خواهیم داشت. فرایندی از نظر مفهومی ساده را در نظر بگیرید که در آن مغز نیمی از فرکانس یک موج را کاهش می دهد یا دو برابر می کند تا زمانی که در محدوده خاصی قرار بگیرد. اکنون مغز فقط به یک شناسه سری Harmonic برای تنهایی در محدوده فرکانس یک عامل دو نیاز دارد ، نه برای کل طیف صدا. تقسیم مشکل به دو بخش مانند این: (1) عادی سازی و به دنبال آن تشخیص (2) ردیاب فرکانس حاصل را تا حد زیادی ساده می کند. بنابراین ، ما فکر می کنیم که مغز با نصف یا دو برابر شدن آنها ، تن ها را عادی کند ، تا زمانی که در یک محدوده فرکانس خاصی قرار بگیرد که توسط یک عدد دو در گردش باشد. بسیار محتمل است که مغز فرکانسها را به موازات بسیاری از قدرتهای مختلف از دو برابر کند و دو برابر کند و سپس همه نتایج را بطور همزمان از طریق تشخیص فرکانس هدایت کند. اگر یکی مطابقت داشته باشد ، هارمونیک پیدا شده است.

طیف سنج

[من] اگر درک و پیش بینی یک عمل خیلی آسان باشد ، کسل کننده است ، و اگر خیلی سخت باشد ، سر و صدا است ، اما اگر درست باشد ، جالب است ... سادگی از داده ها می آید ، عدم وجود یک توضیحات یا یک موضوع واحد ، بنابراین یک راه خوب برای ایجاد سریع پیچیدگی است. شناخت یک موضوع در یک ورودی ، یکی از راه های مدیریت پیچیدگی ورودی است. لایه های موضوعی احتمالی و پیچیدگی باقیمانده باقی مانده حل نشده توسط یک دستگاه انتظار در مغز پردازش می شوند. بخش اعظم هنر دستکاری هارمونی این است که به سادگی با این دستگاه انتظار بازی کنید ، دقیقاً آنقدر پیچیده است که ورودی در مرز جالب بین یکنواختی و سر و صدا باقی می ماند.
  • هارمونیک دوم فرکانس دو برابر C4 دارد و به C5 می دهد ، که اکتاو بالاتر از C4 است. سومین هارمونیک با فرکانس سه برابر C4 ، G5 است. اگر فرکانس را به دو تقسیم کنید ، G4 را کسب می کنید ، یک پنجم کامل از C4. چهارمین هارمونیک با فرکانس چهار برابر C4 C6 است. در حقیقت ، تمام هارمونیک ها حتی در اکتاوهای بالاتر و بالاتر فقط C هستند. پنجمین هارمونیک با فرکانس پنج برابر C4 E6 است. اگر آنرا در چند اکتاو پایین عادی کنیم ، E4 می گیریم ، یک سوم بزرگتر از C4.

مقیاس اصلی

سه گانه کوچک

این تئوری با این واقعیت تقویت می شود که یک مقیاس بزرگ وجود دارد در حالی که مقیاس های جزئی زیادی وجود دارد. به یاد داشته باشید که در مقیاس اصلی ساخته شده از سه گانه اصلی ، همه چیز "درست" پیش می رود ، در حالی که در مقیاس جزئی ساخته شده از سه گانه جزئی ، همه چیز همیشه "خاموش" یا "اشتباه" است "است.
می توان قسمت های یک شی را تا حدودی صحیح در متن اصلی تولید کرد تا بتوان آنها را شناخت ، اما به طور منسجم یک کل را تشکیل نمی دهند. این یک جلوه جالب ایجاد می کند: ما شیء را تشخیص می دهیم زیرا ویژگی هایی که برای تشخیص آتش لازم داریم ، اگرچه هنوز هم این احساس کلی را داریم که چیز را به شکل طبیعی آن نمی بینیم ، اما در یک آشفتگی یا ناراضی یا حالت رویایی
مغز می خواهد یک سری هارمونیک را بشنود. اگر یادداشت های بیشتر و بیشتری داشته باشیم و مغز بیشتر و بیشتر پر شود ، می توانیم تقریباً به اندازه کافی یادداشت هایی بازی کنیم تا مغز بفهمد کدام سری هارمونیک ها را باید گوش دهد. چه می شود اگر توجه داشته باشیم که سریال هارمونیک ضمنی مبهم است ، زیرا سری هارمونیک گمشده می تواند به روش های بیشتری از یک به پایان برسد؟ برخی از آکوردها مبهم و در نتیجه ناپایدار هستند: اگر بیش از یک جایگزین به مغز بدهیم ، صدا "بی قرار" است تا زمانی که پخش کننده یادداشت های کافی برای "شکستن تقارن" و پیکربندی سری ارائه دهد.
[من] این احتمال وجود دارد كه مغز دارای یك ماشین ابهامزدایی باشد و پردازشی كه در روایت كلامی صورت می گیرد ، در زمینه های دیگر مانند موسیقی مشابه باشد. در حالی که این آکورد ها ممکن است در انزوا عجیب به نظر برسند ، موضوعی که توسط موسیقی قبلی ایجاد شده است قبل از آکورد می تواند معنای خاصی به آنها بدهد. یک ساختار استاندارد برای یک شوخی تصور کنید: یک داستان (ایجاد یک موضوع) و سپس یک خط پانچ؛ خط پانچ به خودی خود بدون اینکه زمینه ای که داستان ارائه می دهد خنده دار نخواهد بود ، با این وجود ما سرگرم کننده شوخی را به خط پانچ و نه به داستانی که این کار را انجام می دهیم نسبت می دهیم.
حلقه پنجم فقط یک شاه ماهی غول پیکر است که مانع از درک مردم از هماهنگی یا حداقل چگونگی صدا می شود.

تریتون

C و F # را با پیانو پخش کنید. این وحشتناک به نظر می رسد این فاصله همچنین به عنوان تریتون شناخته می شود زیرا فاصله بین C و F # سه تن کامل است (جایی که "لحن" در اینجا به معنای مسافت دو semitone است ، یعنی فاصله شش نیم قطعه). ما می توانیم ببینیم که چگونه به نظر می رسد خیلی بد بنظر می رسد: رابطه F # و C جایی نیست که یکی از هارمونیک های سری Harmonic باشد. این فاصله مستحق نام مستعار آن به عنوان فاصله شیطان است.

بلوز

وقتی اخیراً ریتم یک حشره را هنگام غروب شنیدم ، تحت تأثیر این قرار گرفتم که چگونه این ریتم در لایه هایی با موضوع کاهش می یابد و پیچیدگی فزاینده ای ظاهر می شود: یک ریتم ساده وجود داشت که یک انتظار را ایجاد می کرد و بعد هم نقض منظم آن انتظار را داشت که کدام ریتم هم ایجاد کرد. این پدیده روایت ، پیش بینی و پیش بینی درون یک مضمون هم برای هماهنگی و هم برای ریتم کاربرد دارد. احتمالاً پدیده انتظار برای همه نوع ورودی ها جنبه عمومی دارد ، بنابراین انتظار هارمونیک باید به صورت طبقه بندی شده مانند انتظار ریتمیک کار کند.

این پست در ابتدا ظاهر شد

در وبلاگ من

،


پاسخ 2:

پاسخهای بسیار خوبی دارید توضیح ساده این است که وتر پایه توسط نت اصلی ، درجه سوم و پنجم مقیاس (1 3 5 ، do mi sol) تشکیل می شود. مثال: وتر اصلی AC CE G. 1 3 5 است.

در مقیاس بزرگ ، نت سوم یک گام کامل بالاتر از نت دوم (دو تخته روی گیتار) است. سپس یک مرحله نیم و یک پیمان (پیمان) بین سوم و چهارم وجود دارد. یک مقیاس جزئی دارای "3 تخت" است. نیم مرحله (بسته نرم افزاری) بین درجه دوم و سوم مقیاس قرار دارد. این یک مرحله کامل بین سوم و چهارم باقی می ماند. درجه چهارم و پنجم در همان مکان باقی می مانند. بنابراین وتر جزئی C C Eb است.

هنگامی که گیتار را می نوازید ، اغلب مجبور خواهید بود که یادداشت ها را در یک وتر رها کنید زیرا انگشتان دست یا رشته را تمام نمی کنید. شما می توانید ریشه را ترک کنید! شما می توانید پنجم را ترک کنید. اما سوم نمی تواند کنار گذاشته شود. سوم به شما می گوید که وتر بزرگ است یا جزئی.

اکنون می خواهم به این عقیده عامه بپردازم که آکوردهای بزرگ آکوردهای شاد برای آوازهای شاد هستند و آکوردهای کوچک آکورد غم انگیز برای آهنگهای غم انگیز هستند. BULL PUCKY! سرود ما سه پادشاه در یک کلید جزئی است. غمگین نیست (خوب ، آیه چهارم ...) غم انگیزترین آهنگی که می دانم هالوجه توسط لئونارد کوهن (RIP) است. در یک کلید مهم قرار دارد. بیشتر rock'n'roll در یک کلید جزئی است. ما از آکورد های جزئی در آهنگ های کلیدی اصلی (و برعکس) استفاده می کنیم به همان دلیلی که شما فتک را در لوبیا قرار می دهید: این کار را به درستی انجام دهید.


پاسخ 3:

در یک پیانو ، کلیدهای سفید کلیدهای طبیعی هستند و هنگام صعود (به سمت راست حرکت می کنیم) یا وقتی از سمت چپ کلیدهای مجاور پایین می آییم ، کلیدهای سیاه یا تیز هستند. فاصله بین دو نت نیز فاصله یا مرحله نامیده می شود. بین دو کلید سفید مجاور (به جز بین B و C و بین E و F) یک مرحله یا فاصله کامل وجود دارد. فاصله بین B و C و فاصله بین E تا F نیم فاصله است.

فاصله بین یک کلید سفید و کلید سیاه فوری آن ، یا از سمت راست یا کلید چپ ، نیم فاصله است. همانطور که در تصویر زیر می بینیم ، کلید سیاه بین C و D صعود شدید C و D اصلی به عنوان نزولی است. C شدید و D عمده همان کلید هستند ، اما از لحاظ تئوریک یکسان نیستند ، زیرا آنها چشم انداز مقیاس صعودی یا نزولی را نشان می دهند. آنها را کلید یا یادداشت های تقویت کننده معادل می نامند.

حالت اصلی نیز حالت یونی نامیده می شود. در حالت یونی مقیاس همیشه از مقیاس تونیک شروع می شود. با استفاده از مراحل یا الگوهای WWHWWWH ، که در آن W کل بازه و H نیمی از فاصله است ایجاد می شود.

توجه: می توانیم از C سمت چپ به صعود یا از C به سمت راست تا نزول شروع کنیم همانطور که در تصویر بالا نشان داده شده است. C مقوی در کلید C است.

حالت ثانویه همچنین به عنوان حالت Aeolian شناخته می شود. در حالت Aeolian ، مقیاس همیشه از ششم درجه مقیاس اصلی آن شروع می شود. با استفاده از مراحل یا الگوهای WHWWHWW ، که در آن W کل بازه و H نیمی از فاصله است ایجاد می شود.

تونیک کلید جزئی نسبی ، ششم مقیاس اصلی است ، در حالی که تونیک مقیاس اصلی بزرگ نسبی ، درجه سوم مقیاس جزئی است.

به عنوان مثال ، C عمده مربوط به A جزئی است ، G major نسبت به E جزئی ، F major نسبت به D جزئی و غیره وجود دارد.تنهای طبیعی عمده و جزئی با فواصل 6 درجه مشخص می شوند.